<$BlogMetaData$>

Sunday, July 31, 2005

به قول اعلیحضرت معدوم:ما یعنی من یعنی دوست معمولی بلاگ اسپات ر برای پاره ای معالجات ترک می کنم و به بلاگفا میروم
و به قول یه بزرگ دیگه: با دلی آرام و قلبی نا آرام به سوی جایگاه بلاگفا سفر میکنم.

Monday, May 16, 2005

اول
باز هم تشکر از همه دوستان بابت تولد و بابت کادوهاشون که البته اگر ویلا و یا عجالتا یه بنز اعلا بود خیلی بیشتر من خوشحال می شدم. جایی خوندم که پسرای متولد ماه مهر و اردیبهشت رفتارشون خیلی برای دخترا جذابه. که معلومه دروغ بوده دیگه چون ما جلو آینه برا خودمونم جذاب نیستیم چه برسه برای دم بریده ها.
دوم
از یه خانومی شنیدم که پسرا یا مردها در واقع حیواناتی هستند که دم آنها از جلو در آمده.
فارغ از قضاوت در مورد منظور گوینده از این حرف باید بگم که این جمله واقعا یک جمله فلسفی و عمیق هست که بنده و چند تا از دوستان چند روزیه در حواشی این قضیه به بحث و تبادل نظر می پردازیم که البته به لحاظ رعایت عفت عمومی از انتشار آنها معذورم. عبارت دم بریده ها در بند اول هم ناشی از همین جو گرفتگی فلسفی هستش.
سوم
فریناز عزیز در یک اقدام ناجوانمردانه! اقدام به انتشار یکی از جفنگیاتی که از طرف من با نام مستعار در نشریه دانشگاه چاپ شده، کرده. با یاد آوری حق قانونی من در شکایت از مشار الیه و تلاش برای بازگرداندن وی به ایران برای محاکمه( که میدونم از بزرگترین آرزوهاش همینه!)
میتونید این جفنگیات رو اینجا بخونید
چهارم
کانال یک تلویزیون جمهوری اسلامی برای امتحانای پایان ترم ما گوشه بالای تصویرش روزشمار زده و من هر وقت میبینم بند دلم پاره میشه که چه کنم با این چهل و اندی واحد باقیمانده. یکی از بچه ها هم میگفت ممکنه این روز شمار برا انتخابات باشه! حالا یا این یا اون.من تا دیشب بخاطر قضیه ماهی پنجاه تومن میخواستم به لر خشمگین( حاج آقا کروبی) رای بدم که با توجه به مرغ سوخاری و نوشابه ای که ستاد اعلیحضرت امپراتور هاشیموتو رفسنجانی به من داد امکان داره به ایشان رای بدم. اصلا هم بازی در نیارید که تو یه جا دیگه میگی تحریم! اصل بر شکمه هر کی این اصل رو قبول نداره میتونه رای نده!

پنجم
اینم یک سری لینک ماه و ستاره که به زودی میذارم این بغل لوگو. اول از همه این سایت دانلود موزیک که همه موزیکاخارجی و بامتن ترانه هست. . دوم هم این فیلتر شکن جدید و اینجا وبلاگ همزاد اینجانب مهیار عزیز در لندن هست. توسن و آلپ و امیر هم از رفقای شفیق بنده هستن که خیلی میخوامشون.

Friday, April 29, 2005

اول: 23 سال پیش در چنین روزی در یک بعد از ظهر زیبای بهاری در بیمارستان بابک من متولد شدم.وقتی که بچه بودم مثلا پنج یا شش سالم بود همش به این فکر میکردم که وقتی بزرگ بشم چی میشم یعنی چیکاره میشم یا حتی چه شکلی میشم. دوست داشتم دکتر یا مهندس شم همیشه تصورم از یه آدم تحصیلکرده تو اون زمان بچگی به یه نقاشی تو یه کتاب زبان بر میگشت که یه مرد جوان عینکی بود و یه بار که از بابام پرسیدم زیر این چی نوشته؟ گفت اینجینییر! یعنی مهندس!
خب. آدم تو بچگی فکرای زیادی میکنه یا همیشه با خودم میگفتم که اگه بیست ساله بشم چه وضعی دارمو اینا. الانشم هنوز فکر میکنم که بیست سال دیگه یا ده ساله دیگه چی میشه و من چه شکلی میشم( هنوزم بچه ام دیگه). اما در حال حاضر خیلی از حدسیات اون دوران اتفاق نیافتاده من امروز یا فردا بیست و سه ساله شدنمو جشن میگیرم اما خیلی تغییر نکردم حتی دوستانی که منو دیدند میدونند که من زیاد بزرگ هم نشدم!البته بزودی مهندس میشم! کاملا معلومه که دارم جفنگ میبافم اما خب وبلاگ خوشبختانه ادیتور نداره که حرفای آدمو قیچی کنه.
میشه گفت به شدت از وضع موجودی که دارم ناراضیم اینو هم میدونم که خیلی از جوونای ایرانی از وضع موجودشون ناراضی هستند و اینم میدونم که تا بوده و بوده همین بوده( که البته قطعا به این گندی نبوده). به هر حال تولدم مبارک.
دوم: بدون توجه به مالیخولیات بند اول از همه دوستان عزیزی که با ایمیل یا تلفن یا از اورکات تبریگ گفته یا میگن تشکر میکنم و اینکه جشن تولد بنده به مدت سه شبانه روز در کامنت اینجا و اورکات برقرار میباشد. ضمنا هزینه جشن همچون سالهای گذشته صرف امور خیریه خواهد شد.
سوم: یکی دو هفته است که هر شب به کلوپ محلمون میرم فیلم به زبون اصلی میگیرم حتما شما هم امتحان کنید فوق العاده مفیده هر شب یه فیلم... خلاصه مامانم می گفت چه خبره هر شب هر شب .گفتم که راستش اونی که اونجا فیلم اجاره میده یه دختره که من عاشقش شدم و به این بهانه هی میرم اونجا...چشم غره ای بهم رفت و تاکید کرد همه این حرفارو از اینترنت یادت دادند و اگر نه تو از این حرفا بلد نبودی!
چهارم: هفته قبل ششمین سالگرد بازداشت اکبر گنجی بود. گنجی یه قهرمان کامله که حتما بعدها اسمش ماندگار میشه. به نظرم او سمبل زندانیان سیاسیه. به امید روزی که آزادیش را جشن بگیریم به قول شاملو:
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا میکنیم...
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت ......
و من آن روز را چشم در انتظارم حتی روزی که نباشم.
پنجم: باز هم به همه دوستان استفاده از این فیلتر شکن رو توصیه میکنم.

Wednesday, March 30, 2005

بابا امسال مثیکه سال خوبیه چون من دارم زود به زود اپدیت می کنم. البته اول سال که زیاد جالب نبود چون عینک قشنگ من که کلی پول بالاش دادم دستش کنده شد و ما رو شاکی کرد. حالا یارو عینک سازه هم خبر مرگش مثیکه با پولای بی زبونی که از امثال من گرفته رفته شمال دنبال عیاشی.دیروز به اتفاق خانواده رفتیم لشگرک و فشم(حوالی لواسانات)اونجام یه پا شمال داره میشه برا خودش.حسابیم داشتن ویلا می ساختن حالا ما که جزو قشر آسیب پذیر جامعه هستیم و دوربین دیجیتال نداریم و اگر نه براتون از اونجاعکس میذاشتم . دیگه چکار کنیم؟ وبلاگ صفا رو اگه ببینین همیشه عکس میذاره و جالبه.
عید برای دوست معمولی خیلی بی مزه ادامه دارد شبا تا ساعت سه صبح پای کامپیوتر و از اونطرفم روزا تا یک ظهر توی رختخواب. نشستیم و منتظر یک تغییر هستیم اما غافل از اینکه تغییر رو خود آدم باید ایجاد کنه. به هر حال صبر می کنیم و صبرمی کنیم به قول شاملو:
- ما شکيبا بوديم
و اين است آن کلامي که مارا به تمامي
وصف مي‌تواند کرد...
راستی عشق است فوتبال فردا اگه کره شمالی بی دین کمونیست رو بزنیم طبق محاسبات مهندسی من احتمال صعودمون خیلی بالا میره

Monday, March 28, 2005

Haloscan commenting and trackback have been added to this blog.

Thursday, March 24, 2005

خیلی اصرار داشت که بدونه چی میخوام بهش بگم گفت: بگو دیگه چی میخوای بگی؟
گفتم:بابا چه عجله ای داری تو؟
گفت: نه. باید بگی دارم از فضولی میمیرم.
گفتم: می خوام پیشنهاد ازدواج بهت بدم.
گفت: آخ جوووون حالا کی عقد کنیم؟
گفتم: دیگه عقد نمی خوادکه. همینطوری معمولی ازدواج می کنیم
گفت: باشه حرفی نیست به شرط اینکه همه چی معمولی باشه.
گفتم:حرفی نیست اگه منظورت از همه چی سکسه که اونم مثل همه مردم معمولی انجام میدیم.
خیلی خندیدیم اون روز

Saturday, November 27, 2004

Haloscan commenting and trackback have been added to this blog.